***دل تنگ***
حرف هایی از دلتنگی
می نویسم از غم ,می نویسم از اشک, می نویسم از دل دلی که شکست , دلی که دیگه دل نیست , می نویسم از دردش درده دوریش , می نویسم از دلتنگیم که دیگه امانمو بریده, می نویسم از بغض گلوم که دیگه راه نفسمو بریده , خفم کرده جایی برای فریاد نذاشته, خدا جونم دیگه تاب ندارم چه کنم .......؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر که خوبی کرد زجرش میدهند
هر که زشتی کرد اجرش میدهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدن
نسلی از بیگانگان آدم شدند
شانه هایم زیر بار غم شکست شاخه های سبز امیدم شکست عشق ما در شیشه فرهاد بود عشق شیرین ریشه اش در باد بود هیچ کس حرف صداقت را نزد هیچ کس دل را بر این دریا نزد یک نفر امروز در چشمم شکست یک نفر بار سفر بست و گسست یک نفر با خاطراتم دور شد یک نفر با قصه ها محشور شد
امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک از تو خلاصه کردم ای کاش می شد یک بار تنها همین یک بار تکرار می شد! تکرار
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم.... کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته سفر بود
ولی هم سفر نداشت .حکایت من کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد زخم داشت و
ننالید حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه
صداها را بشنود... خسته شدم خدا جون دنیات خیلی نامرد :( تو دنیات پاکی , صادقت ,عشق, دوست داشتن بی معناست :( خدا جونم بخشیدم زور قضاوت نکردم اما بخشیده نشدمو :( زود در موردم قضاوت شد :( خدا جون گفتم می جنگم اما نگفتم قویم :( خدا جونم خسته شدم از بس سکوت کردم هیچی نگفتم :( نامردی دیدمو دم نزدم :( رسم دنیات اگه اینه دیگه نفس کشیدن بسه :( خدا جون هر کسو پاک دوست
داشتم نفهمید :( زخمی زد به قلبم رفت :( بخدا موندم چی بگم چقدر بگم
تا آروم شم :( اما با همه اینا :( خدا جونم مهم اینه تو بدونی کیم آدمات
دیگه مهم نیستن :( فقط خدا جون اگه شد ثابت کن بهشون اشتباه کردن گفتم:
خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس
من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من . . . هر که را دیدم خیانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت خود ندانستم از این غمها چه سود عاشق شدم و عذاب را فهمیدم / رنجیدن و اضطراب را فهمیدم در چشم تو عشق را ندیدم اما / معنای دل کباب را فهمیدم هر روز خطاهای تو را بخشیدم / تا بخشش بی حساب را بخشیدم . . . خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود، نان برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم . . . سلام دوستان
.....شرمندم به خدا ببخشید چند وقت نبود
اما بی وفا نیستم . از بابت نظراتتون
ممنونم میام تو وبلاگاتون نظر بظارم اما نمی دونم چی شده که نمیشه نظر گذاشت کد
امنیتی نداره شرمنده ام. :( دوستان برام دعا کنید
قلبم شکسته بدم شکسته . :( =(( تو را نمی بخشم نمی بخشمت بخاطر عشقی که ب دلم می خواهد فریاد بکشم جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه تابان در برم . اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد… آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده
شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر
عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر
می کرد، “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…” پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند بلبلی در سینه می نالد هنوز کین چمن با خزان هم آتشی و گل فشانی می کند ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند نای ما خاموش ولی,این زهره شیطان هنوز با همون شور و نوا دارد شبانی می کند گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد آسمانی می کند سال ها شد رفته دم سازم زدست, اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی می کند بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهار می رسد با من خزانی می کند طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند اون که گردون می کند با ما نهانی می کند می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می کند شهریار گو دل از ما مهربانان می کشنید ورنه قاضی در قضا نا مهربانی می کند سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه . یه خبر دارم من سایتمو راه اندازی کردم خوشحال میشم سر بزنید البته هنوز ناقصه اگر مایل بودین میتونید مطلب برام میل کنید بزارم رو سایتم. www.nutrain.ir هر لحظه در کنار منی عاشقانه تر با قلب عاشق و بدنی عاشقانه تر بر التهاب سرخ تنت نقش می زند هر روز طرح پیرهنی عاشقانه تر از عادت حضور تو سرشار می شوم بغض مرا که می شکنی عاشقانه تر مردی به یاد تو پیوسته عاشق است در خاطرم و جود زنی عاشقانه تر تکرار شو حوالی دستان خسته ام شاید مرا رقم بزنی عاشقانه تر ... دلتنگ شدن حس نبودن کسی که تمام وجودت یک باره تمنای بودنش را می کنه.
می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی
است ؟
"شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین
شغلی را انتخاب کرده .
ادامه مطلب



شب عروسیه،
آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی
منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی
و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در
را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می
شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ
عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه
نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم
میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر
میداره، بازش می کنه و می خونه :
ادامه مطلب

چقدر
این صدا برایم آشناست. صدای هقهق گریه آسمان را میگویم، صدای بارش باران
را. بارها آن را از اعماق وجودم شنیدهام. صدایی است که رنگ تنهایی دارد،
بوی فراق و درد دوری.
گوش کن! دوباره در دور دستها آسمان نالید.
شاید در جایی دیگر از این شب تاریک بی ستاره، عاشق دلشکستهای غریب تر از
من به آسمان چشم دوخته و باران با او همآوا شده و همقدم اشکهایش شده
است.
حق با آسمان است. باید گریست. باید بارید. باید فریاد برآورد. باید بغض را شکست. باید چون صاعقه سوخت و بر زمین خورد.
حق با آسمان است.
ببار که دلم هوای باریدن دارد...
ببار......
...



عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب



بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی
بخاطر دلی که برایم شکستی
بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی
بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی
بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
و می بخشمت
ر قلبم حک کردی
فریادی بلند
انقدر بلند
تا لحظه ای
فقط لحظه ای
دلم از این زندان بی کسی
گریخته
و در این شب هجران
لحظه ای
و فقط لحظه ای
نور ماه را تجربه کند
دلم می خواهد انقدر بلند فریاد بکشم
تا نفسهای تنهایی ام
کوه را مرتعش سازد
انقدر مرتعش
که عالم
برای لحظه ای
فقط لحظه ای
سکوتم را احساس کند
وقتی که فریاد بلندم
روحم را با تو صیقل می دهد
و چیزی جز
هیچ
نصیب ام نمی شود
اری من فریاد می کشم
تا از انچه که تقدیر برایم رقم زده
شکوه کنم
اما
تو از این فریاد چه می فهمی؟
چیزی جزانچه من از ان فریاد می کشم
اری


ادامه مطلب

رها کردن کار توست, تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم شکیبایی ام ببخشد, خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست ,به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد, خدا گفت :نه!
من به تو نعمت و برکت داده ام, حال با توست که سعادت را به چنگ آوری.
از خدا خواستم تا رنج هایم را بکاهد, خدا گفت: نه!
رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر , و به من نزدیک و نزدیکتر می کند.
از خدا خواستم که روحم را تعالی بخشد, خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت:نه!
من به تو زندگی خواهم داد ,تا تو خود از هر چیزی اذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم, همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم.

فریب می فروخت مردم دورش جمع شده بودند هیاهو می کردند
و هول می زدند و بیشتر می خواستند, توی بساطش همه چیز بود
غرور , حرص , دروغ , خیانت و جاه طلبی...
هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد بعضی ها
تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را , بعضی ها
ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را. شیطان می خندید
دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد دلم می خواست همه ی
نفرتم را ابراز کنم. انگار ذهنم را خواند موذیانه خندید و گفت :
((من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم)).
نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد,
می بینی آدم ها خودشان درو من جمع شده اند. جوابش را ندانم.
انوقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی ,
تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان , آدم را نجات می دهد.
اینها ساده اند و گرسنه, به جای هر چیزی فریب می خورند.
از شیطان بدم آمد, حرفهایش اما شیرین بود . گذاشتم تا
حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت ....
ساعت ها کنار بساطش نشستم نا اینکه چشمم به جعبه ی عبادتی افتاد
که لابلای چیزهای دیگر بود .
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم با خود
گفتم بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزد.
بگذار یکبار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبع
عبادت را باز کردم توی آن چیزی بجز غرور نبود.
جعبه از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت .
فریب خورده بودم فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم, نبود.
فهمیدم آن را منار بساط شیطان جا گذاشته ام , تمام راه را دویدم تمام
راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه نامردش را بگیرم ,
جعبه عبادت دروغیش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم شیطان اما نبود آن وقت نشستم و های های گریه کردم.
اشک هایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم
, صدای قلبم را , همان جا بی اختیار سجده کردم و زمین را بوسیدم به شکرانه ی قلبی
که پیدا شده بود.
در زمینه نحوه ی فریب شیطان آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارد از جمله: ابراهیم /23, اسراء/64
بقره/168, آل عمران /14, اعراف /17, و27 و....که باری اطلاعات بیشتر می توانید به تفسیر آین آیات شریفه
مراجعه فرمایید.


| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


